حسن حسن زاده آملى

11

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

كثير بيحد « 1 » و اوافر تمام و ناقص كم قليل و نزر و يسير اندك و حساب شمار لبيب عاقل « 2 » و غمر « 3 » و غبى و غافل گول « 4 » * شقيق دادر « 5 » و ردء و رفيق و صاحب يار « 6 » مدينة و بلد و مصر شهر و سور ربض « 7 » * چنان كه معركة « 8 » لشگر گه است و حصن حصار « 9 » صحيفة نامه قلم خامه دان و سكين كارد * خياط و مخيط سوزن چه خرت و سم « 10 » سوفار « 11 » عقور كلب گزنده جمل شتر باشد * شملة تيز رواست و طليح مانده زبار « 12 » حديقة باغ و خشب چوب و خوخ شفتالو * سفر جل آبى « 13 » و تفاح سيب و رمان نار احد يك و عشرة ده مأة صد اثنان دو * ثلاث و خمس سه و پنج اربع است چهار وليك سته و سبعه ثمانيه تسعه * شش است و هفت دگر هشت و نه چه الف هزار

--> ( 1 ) كثير يعنى چيز بسيار ( 2 ) هر دو عربيست يعنى خردمند و تفسير اولى بدومى از جهت شهرت است ( 3 ) بكسر و ضم غين نيز جائز است ( 4 ) بضم گاف فارسى يعنى نادان و بى خرد ( 5 ) بر وزن مادر بلغت ماوراء النهر بمعنى برادر باشد و دوست را نيز گويند و بكسر ثالث هم گفته اند ( برهان جامع ) ( 6 ) دوست ( 7 ) هر دو عربيست يعنى ديوار و قلعه بنا بر شهرت تفسير به دو مى شد ( 8 ) معركة و معرك نيز صحيح است ( 9 ) جاى محكم هر دو عربيست از جهت شهرت تفسير بدومى شد ( 10 ) بكسر و ضم سين نيز جائز است ( 11 ) سوفار بر وزن مودار فارسى است هر سوراخ تنگ را گويند عموما و سوراخ سوزن را خصوصا و معانى ديگر نيز دارد كه در اينجا مراد نيست ( 12 ) در بعضى نسخ بجاى مصرع دوم خريف فصل خزان و ربيع فصل بهار ( 13 ) در برهان قاطع به پاء فارسى آورده و آن به است كه يكى از ميوه جات مشهور است و بعضى گفته اند كه بمعنى نوعى از انگور نيز است و ليكن در اينجا مراد است و شارح طالقانى بمعنى گلابى و به گرفته ولى معناى او بگلابى درست نيست .